#موژان_من_پارت_475


- گرو كشي ميخواي بكني ؟

چونم و گرفت و آروم بالا آورد گفت :

- انقدر خجالت نكش از من . مگه شوهرت نيستم ؟

لبخند زدم . روي نوك پنجه بلند شدم و بوسه اي روي گونش گذاشتم و سريع ازش دور شدم توي همون حالت گفتم :

- اينم از سهم تو من ميرم حاضر شم .

صداي خندش و شنيدم پشت سرم . تازه وقتي به اتاق رسيدم متوجه هيجانم شدم . دستم و روي قلبم گذاشتم . خدا خدا ميكردم كه از هيجان واينسته !

به سمت كمد لباسم رفتم . پالتوي شيري رنگم و با شلوار لي لوله تفنگي و شال سرمه اي رنگم پوشيدم . كيف و بوت پاشنه بلند شيري رنگمم در آوردم . حسابي به خودم رسيدم . آرايش صورتي رنگ مليحي كردم و از اتاق اومدم بيرون . رادمهر انگار هنوز توي اتاقش بود كنار اتاقش رفتم و صداش زدم :

- رادمهر هنوز آماده نشدي ؟

در و باز كرد و نگاهي بهم انداخت . لبخندي زد . دستم و گرفت :

- من هي ميگم امشب خونه بمونيم تو گوش نكن .

- تنبل نشو .


romangram.com | @romangram_com