#موژان_من_پارت_473


دوباره گفت :

- چي ؟ نشنيدم ؟

با كمي مكث گفتم :

- دوستت دارم .

- كي و دوست داري ؟

نگاهم و بهش دوختم با شيطنت داشت نگاهم ميكرد گفتم :

- رادمهر دوستت دارم .

لبخندش عميق تر شد دستام و تو دستش گرفت و گفت :

- منم خيلي دوستت دارم خانومم .

هيچ وقت فكر نميكردم اين كلمه رو از دهن رادمهر بشنوم . توي چشماي هم خيره شده بوديم . داشت بهم نزديك و نزديك تر ميشد يهو از جام بلند شدم با اعتراض گفت :

- كجا ميري ؟


romangram.com | @romangram_com