#موژان_من_پارت_457

- هر وقت تصميم قطعي گرفتي .

ميخواستم بهش بگم كه من تصميمم و گرفتم ولي سكوت كردم .

نگاهي به اطرافم انداختم اكثر كسايي كه تختارو اشغال كرده بودن دختر و پسراي جوون بودن كه با فاصله هاي كم كنار هم نشسته بودن . به حالشون غبطه خوردم . ولي حرفي نزدم .

كم كم داشتم لرز ميكردم از سرما رادمهر نگاهي بهم كرد و گفت :

- سردته ؟

- يكم .

خنديد و گفت :

- يكم ؟ دندونات داره به هم ميخوره .

سعي كردم لبخند بزنم . ولي واقعا سردم بود . اور كتش و در آورد و بهم داد گفت :

- ميخواي بريم تو بشينيم ؟

- نه همينجا راحتم .

دوباره سكوت كرديم اين بار رادمهر سكوت و شكست و گفت :

romangram.com | @romangram_com