#موژان_من_پارت_453


- كمك ميخواي ؟

- نه ممنون تو همينجا بشين من زود كارم تموم ميشه .

سرش و تكون داد و نگاهش و به تلويزيون دوخت . به سمت اتاقم اومدم . اين بهترين فرصت بود كه بهش نزديك شم تا ببينم توي قلبش چه خبره . از اين بلاتكليفي خسته شده بودم .

چمدوني برداشتم و وسايل ضروريم و فعلا توش ريختم . مشغول كار بودم كه سنگيني نگاهي رو روي خودم حس كردم . سرم و بلند كردم رادمهر و ديدم كه به چارچوب در تكيه داده و با لبخندي محو بهم خيره شده . دستپاچه گفتم :

- چيزي ميخواي ؟

شونه هاش و بالا انداخت و گفت :

- نه اومدم ببينم كمك نميخواي كه محو كار كردنت شدم .

خجالت زده سرم و پايين انداختم گفتم :

- ديگه كارم تموم شد .

- پس حاضر شو بريم .

- الان ؟


romangram.com | @romangram_com