#موژان_من_پارت_416


- مُوژان واقعا برات متاسفم مگه من چند روز ميتونم بهت ترحم كنم ؟ با اين اخلاقي كه تو اين دو هفته در پيش گرفتي ترحم جواب نميداد واسه موندن من كنارت اين و ميفهمي ؟ فكر كردي خوشم مياد هر دقيقه نازت و بكشم تا يه كم غذا بخوري ؟ يا كمتر خودت و اذيت كني ؟ يا يه كاري كنم از افسردگي در بياي و همش تو خونه نشيني ؟ تو زن مني كاري ندارم كه رابطمون چجوريه . اين برام مهمه كه تو زن مني . از اينكه ببينم داري عذاب ميكشي عذاب ميكشم .

دستش و توي موهاش برد و گفت :

- نميفهمم داره چم ميشه . نميدونم چرا دارم اين كج خلقيا و رفتارت و تحمل ميكنم . هر روز كه از سركار ميام خونه همش اميد دارم كه همون مُوژان هميشگي شده باشي ولي تو هر روز رفتارت داره بدتر ميشه . ميدوني چيه ؟ اصلا كم آوردم در مقابل رفتاراي تو . من شوهرتم احساسم به اين رابطه همون چيزيه كه يه شوهر نسبت به زن و زندگيش داره . ولي ديگه تو شور بچه بازي رو در آوردي .

مطمئن بودم كه لرزش بدنم و كاملا داره ميبينه عصبي تر گفتم :

- كم آوردي ؟ پس چرا هنوزم كنارمي ؟ تو كه طلاق ميخواستي چرا الان باهام اينجوري رفتار ميكني ؟ چرا دست از سرم بر نميداري ؟ بذار بميرم . اصلا ولم كن به حال خودم . رادمهر خسته شدم . خسته از اينكه هر روز بشينم به رفتاراي ضد و نقيضت فكر كنم و با خودم كلنجار برم كه دلت برام سوخته . كه مثل يه بچه يتيم بدبخت بي كس داري باهام رفتار ميكني . احساس من و ميفهمي ؟ اگه ميفهميدي بلافاصله بعد از مرگ مامان و بابا رفتارت و باهام عوض نميكردي . انقدر با حرفات زجرم نميدادي . فكر كردي از ايني كه الان هستي خوشم مياد ؟ فكر كردي دوست دارم نازم و بكشي و به ميلم رفتار كني ؟ حالم از اين ترحمات به هم ميخوره . فقط چون زنتم داري باهام اينجوري رفتار ميكني ؟ اگه اينجوريه و شوهر يعني اين من شوهر نخواستم . برو سراغ زندگيت بذار منم به درد خودم بميرم . فكر ميكني احساسات من بازيچست ؟ كه يه روز باهام بد رفتار كني يه روز خوب ؟ حتما ميخواي آب از آب تكون نخوره نه ؟

بين حرفم پريد عصباني گفت :

- بهت گفتم كه نميدونم چرا دارم اين كارارو برات ميكنم . عاشق چشم و ابروت كه نيستم ولي واسه ي خودمم گنگه . ميدوني وقتي از احساسات خودت سر در نياري چقدر برات سخته ؟ فكر كردي فقط تويي كه داري زجر ميكشي ؟ تموم كن اين مسخره بازيات و . هي دارم مراعاتت و ميكنم . هي پيش خودم ميگم تو تازه عزيز ترين افراد زندگيت و از دست دادي . بايد صبور باشم . بالاخره از اين اتفاقا هم ميگذري ولي هيچ جوري نميخواي اخلاقت و درست كني . با همه خوب و خوشي . حتي انقدر حالت خوبه كه پسر عموي عزيزت و ميتوني دعوت كني اينجا ولي حتي دوست نداري من اينجا بيام ؟ دوست داري كنارت نباشم ؟ چرا با همه خوبي ولي به من كه ميرسي كج خلق ترين آدم روي زمين ميشي ؟

- من كج خلق من بد برو سوي زندگي خودت . دو هفته تموم شده ديگه كسي رو ندارم كه واسه ناراحتيش زانوي غم بغل بگيرم . خيلي راحته فقط بايد بريم دادگاه و درخواست طلاق بديم . شايد اينجوري بتوني يكي كه خوش خلق تره رو براي خودت پيدا كني .

اشك تو چشمام حلقه زد برگشتم تا برم سمت ساختمون . بازوم و گرفت كشيد به سمتش برگشتم نگاهي تو چشمام كرد و گفت :

- واقعا دلت ميخواد رادمهر قديم و دوباره ببيني ؟ تو از من چي ميخواي ؟

بازوم و از توي دستش بيرون كشيدم و هيچي نگفتم اين بار آروم گفت :


romangram.com | @romangram_com