#موژان_من_پارت_413
- بگو جون سوگند .
- باور كن راست ميگم .
نفس عميقي كشيد و گفت :
- خوب پس اين كارت چه معني ميداد ؟
- باور كن دلم براي تنهاييش سوخت دعوتش كردم .
- واي مُوژان از دست تو .
همينجوري كه كار ميكرد تند تند من و مواخذه ميكرد بالاخره انرژيش تموم شد و سكوت كرد رادمهر اومد تو آشپزخونه و نگاهي بهم كرد . گفت :
- بيا بريم كارت دارم .
- كجا ؟
- بيا زود .
نگاهي به سوگند انداختم پلكاش و آروم رو هم گذاشت كه يعني نترس برو . رادمهر به سمت در رفت منم لباس گرمي پوشيدم و دنبالش رفتم
نگاهي به سوگند انداختم پلكاش و آروم رو هم گذاشت كه يعني نترس برو . رادمهر به سمت در رفت منم لباس گرمي پوشيدم و دنبالش رفتم
romangram.com | @romangram_com