#موژان_من_پارت_402


- پس بي زحمت تا من وسايلم و جمع و جور ميكنم توام آدرس و برام اس ام اس كن .

- باشه پس منتظريم فعلا .

- فعلا .

گوشي رو كه قطع كردم سوگند با عصبانيت گفت :

- بالاخره كار خودت و كردي ؟

بي تفاوت گفتم :

- پسر عمومونه مگه چيه ؟ اونم تنهاست گناه داره.

- پسرعمومونه ؟! آخي توام كه كلا جز انجمن حمايت از پسر عموهاي تنهايي نه ؟! دختره ي ديوونه تو رادمهر و با خودت برنداشتي بياري اونوقت به احسان تعارف ميكني بياد اينجا ؟ اونوقت رادمهر چه فكري ميكنه ؟ عملا بگو يه تيشه برداشتي ميخواي بزني به ريشه ي زندگيت ديگه !

- سوگند انقدر غر نزن .

- اصلا حالا كه اينطور شد منم زنگ ميزنم رادمهر بياد .

گوشيش و از توي جيبش در آورد دستم و دراز كردم كه گوشي و بگيرم ولي دستش و كشيد و شماره رو گرفت . تقريبا داشتيم تو خونه دنبال هم ميدويديم كه تماس برقرار شد گفت :


romangram.com | @romangram_com