#موژان_من_پارت_396

- نه . ناهار چي داريم ؟

- بحث و عوض كرديا ! بيا حاضره .

ناهار ساده اي كه سوگند درست كرده بود و با هم خورديم . رفتم و كنار شومينه لم دادم سوگند با دو تا فنجون قهوه اومد سمتم و نشست . يكي از فنجونارو به من داد و گفت :

- توي اين هوا ميچسبه .

- مرسي .

كمي به سكوت گذشت سوگند گفت :

- مُوژان چرا انقدر با رادمهر رفتارت خشكه ؟

نگاه جدي بهش دوختم و گفتم :

- مگه نبايد خشك باشه ؟

- مگه تو هنوزم به احسان فكر ميكني ؟

- چه ربطي به احسان داره اين قضيه ؟

- خيلي ربط داره تو جواب سوالم و بده .

romangram.com | @romangram_com