#موژان_من_پارت_389


جدي شد و گفت :

- ميرم خونه ي خودم .

- خوبه .

ديگه حرفي بينمون رد و بدل نشد با كمك رادمهر وسايلم و جمع كردم و كنار در گذاشتم .

****

صبح با صداي رادمهر از خواب بيدار شدم :

- مُوژان پاشو الان سوگند ميرسه ها .

كش و قوسي به بدنم دادم و بلند شدم . رادمهر كاغذي بهم داد و گفت :

- روي اين آدرس و براتون نوشتم . سر راسته پيداش ميكنين زود . وقتي رسيدي يه زنگ بهم بزن

سري تكون دادم و آدرس و گرفتم . زنگ خونه رو زدن سوگند بود . گفتم چند دقيقه ي ديگه ميام پايين . به طرف رادمهر برگشتم و گفتم :

- من ديگه ميرم .


romangram.com | @romangram_com