#موژان_من_پارت_378


دستش و پس زدم و گفتم :

- نميخورم .

- بيا با هم بخوريم . من تنهايي نميتونم بخورم . باشه ؟

انگار ميخواست بچه گول بزنه . ميلي نداشتم ولي از ديشب تا حالا انقدر باهام خوب بود كه نتونستم دستش و اين بار پس بزنم .

مثل باباهاي مهربون برشهاي پيتزا رو دستم ميداد تا بخورم . اگه ميخواست ميتونست بهترين شوهر روي زمين باشه . بايد ديد كي اين نقابش ميرفت كنار !

بيشتر از 2 تا برش نتونستم بخورم . رادمهر هم اصراري نكرد . نگاهي بهش كردم و گفتم :

- تو نميري خونه ؟

- خونه ؟ پس الان كجام ؟

- نه منظورم خونه ي خودته .

- يعني ميگي تورو اينجا تنها بذارم و برم ؟

- من با تنهايي مشكل ندارم .


romangram.com | @romangram_com