#موژان_من_پارت_356


كينه توزانه نگاهي بهش انداختم و جوابي بهش ندادم . سعي كردم از تخت بيام پايين به سمتم اومد و گفت :

- چند دقيقه وايسا با هم ميريم خونه .

- خونه نميرم . ميخوام برم پيش مامان و بابام .

- مُوژان بهم گوش بده ميخوام چيزي رو بهت بگم .

دستم و روي گوشام گذاشتم ميدونستم ميخواد چي بگه . چشمام و بستم و بلند گفتم :

- نميخوام بشنوم . حرف نزن با من .

دستام و گرفت و آروم پايين آورد . نگاهم به چشماش افتاد . چرا انقدر مهربون شده بود ؟ انگار اثري از اون رادمهر مغرور خشك نبود . نگاهم كرد و گفت :

- باشه من هيچي نميگم فقط تو آروم باش . باشه مُوژان ؟

- ميخوام برم پيششون .

- باشه تو همينجا باش من برم با دكترت حرف بزنم تا مرخصت كنن .

آروم تر شده بودم . روي تخت نشستم . رادمهر چند دقيقه ي ديگه برگشت داشت با تلفن حرف ميزد سعي ميكرد جوري بگه كه من نشنوم ولي من گوشام و تيز كرده بودم :


romangram.com | @romangram_com