#موژان_من_پارت_293

بعد از چند دقيقه صداي تقه اي به در و بعد صداي رادمهر اومد :

- ميشه بيام تو ؟ بايد حرف بزنيم .

ميون هق هق گفتم :

- نميخوام ببينمت . برو .

آروم در و باز كرد و اومد تو اتاق با عصبانيت گفتم :

- مگه نگفتم نميخوام ببينمت ؟ همين الان برو بيرون .

دستاش و توي جيب شلواركش كرد و گفت :

- الكي بشيني و اينجا گريه كني چيزي درست ميشه ؟

آروم گفتم :

- من و برسون خونه .

- اين موقع شب ؟

- آره همين الان ميخوام برم خونه .

romangram.com | @romangram_com