#موژان_من_پارت_267

سوگند با حوصله ويترين همه ي مغازه ها رو ميديد و جلو ميرفت . منم بي حوصله فقط دنبالش راه ميرفتم . گه گاهي لباسي كه به نظرش خوشگل ميومد و بهم نشون ميداد ولي وقتي با چهره ي بي تفاوت من روبه رو ميشد اخم ميكرد و تشري بهم ميزد .

پشت ويترين يه مغازه لباسي رو بهم نشون داد و گفت :

- مُوژان اين خيلي قشنگه برو پروش كن .

- چرا خودت پروش نميكني اگه قشنگه ؟

- براي تو انتخاب كردم تو لاغري اين بهت مياد .

به زور من و داخل مغازه هل داد . لباس و از فروشنده گرفت و بهم داد . توي اتاق پرو لباسام و تعويض كردم . تن خور خوشگلي داشت پيراهن كوتاه سفيدي بود تا بالاي زانوم به صورت كج يه نيمچه آستين داشت و يه طرفشم كاملا لخت بود . با اينكه كوتاه بود ولي يه چاك كوتاه پايين دامنش داشت كه يكم از رونام و نشون ميداد . قشنگ بود ولي زيادي باز بود . سوگند در اتاق پرو و به آرومي باز كرد و با ديدنم هيجان زده گفت :

- واي مُوژان چقدر تو تنت قشنگه همين و بردار .

نگاهي بهش كردم و گفتم :

- آخه ببين اين پايينش كه چاك داره . كوتاهم كه هست خيلي لختيه ديگه !

-نخيرم اصلا هم لختي نيست . خيلي هم قشنگه زود عوضش كن بيا بيرون .

با اين حرف مهلت نداد من چيز ديگه اي بگم . آخرين نگاه و توي آينه به خودم انداختم و لباسم و عوض كردم . پول لباس و حساب كرديم و از در مغازه بيرون اومديم . سوگند هم پيراهن بلند دكلته اي به رنگ مشكي خريد قصد كردم كه برگردم خونه ولي سوگند دستم و كشيد تا كفش هم بخريم . بالاخره براي خودش كفش مشكي و براي من سفيد خريد . و آخرش رضايت داد برگرديم خونه . وقتي لباس و نشون مامان دادم اول اخم ظريفي كرد و گفت :

- مُوژان خيلي لختي نيست ؟

romangram.com | @romangram_com