#موژان_من_پارت_253

آخر شب با آژانس به خونه برگشتم . دم در خونه ماشين رادمهر و ديدم و بعد هم خودش و كه به ماشين تكيه زده .

با ديدنش ضربان قلبم بالا رفت سعي كردم خونسرد باشم و يه جورايي نديده بگيرمش . هنوز به خونه نرسيده بودم كه تكيه اش و از ماشين برداشت و چند قدم به سمتم اومد رو به روي هم وايساديم دستاش و روي سينش قلاب كرده بود صداي ضربان قلبم و خودمم ميشنيدم . گيج و گنگ بودم . اين حس چي بود ؟ چرا يه كشش خاصي بهش داشتم ؟

نگاهش و توي چشمام دوخت و گفت :

- اين موقع شب از كجا داري مياي ؟

بدون هيچ سلام و احوالپرسي يهو همچين سوالي پرسيده بود توي ذوقم خورد بعد عصباني شدم گفتم :

- از يه جايي ! چه فرقي ميكنه ؟

اخماش و تو هم كرد و گفت :

- جواب سوالم و بده چرند نپرس .

لحنش اصلا دوستانه نبود قلبم فشرده شد ولي جلوش وايسادم و گفتم :

- يكم مودب تر حرف بزني بد نيست .

راهم و كج كردم تا از كنارش رد بشم كه دوباره با قدمي جلوم قرار گرفت . دوباره رفته بود توي جلد خونسردش كه حرصمو در مي آورد نگاهش و بهم دوخت و شمرده شمره گفت :

- پرسيدم كجا بودي ؟

romangram.com | @romangram_com