#موژان_من_پارت_248


- برو ديگه پول موبايلم زياد مياد .

- حالا نه كه من كارت داشتم ! وقتم و الكي گرفتيا .

- فردا يادت نره . فعلا .

- فعلا .

هميشه وقتي با سوگند حرف ميزدم احساس بهتري پيدا ميكردم ولي اين بار ترس ناشناخته اي به جونم افتاده بود . سوگند شك كرده بود كه از رادمهر خوشم اومده باشه ! هه ! چه خيال خامي . من از اون خوشم بياد ؟ صد سال سياه ! ولي با اين دلداريايي كه به خودم دادم حالم بهتر نشد . نكنه واقعا ازش خوشم اومده باشه ؟ اونم از رادمهر ! كه احساساتش و هيچ جوري نميشد فهميد . حتي وقتي با هم ميگفتيم و ميخنديديم هم معلوم نبود داره از با من بودن لذت ميبره يا نه ! پس رفتاراش چي ؟

افكارم و پس زدم . نبايد الكي دل خوش ميكردم من فقط عادت كرده بودم بهش ! ولي اين بهانه ها نميتونست حالم و بهتر كنه .

چشمام و بستم و خوابيدم تا شايد بتونم با اين احساسا و افكار ناشناخته اي كه توي قلب و مغزم داشت رشد ميكرد مقابله كنم .

****

از صبح مدام منتظر زنگ يا خبري از رادمهر بودم ولي انگار نميخواست هيچ خبري ازم بگيره . بيشتر از صد بار به سوگند زنگ زدم . انگار هر چي از رادمهر نا اميد ميشدم ميخواستم با حرف زدن با سوگند جبرانش كنم . ديگه دفعه ي آخر سوگند از زنگ زدنام كلافه شد و گفت :

- من كه ميدونم تو يه مرگيت هست هي تند تند به من زنگ ميزني . دو دقيقه دندون رو جيگر صاحب مردت بذار نزديكيم ديگه تا 1 ساعت ديگه ميرسم خونه .

- هر وقت نزديكاي خونتون شدي بگو خودم ميام پيشت .


romangram.com | @romangram_com