#موژان_من_پارت_239
- تا كي برميگردي ؟
- نميدونم فكر كنم تا 7 - 8 بيام خونه . شما چيزي بيرون نميخواين ؟
- نه مادر زياد توي اين سرما نمون تنت ضعيفه ميترسم سرما بخوري .
- چشم .
بوسه اي روي گونش كاشتم و از در بيرون اومدم .
سر كوچه تاكسي گرفتم و به سمت مطب رادمهر راه افتادم . توي دلم خندم گرفت عجب پياده روي بود . براي ديدن رادمهر هيجان داشتم .
مسير مطب رادمهر سر راست و خيلي هم به خونه ي ما نزديك بود در عرض 40 دقيقه رسيدم دم در مطبش . بار اول بود كه ميومدم اينجا ولي قبلا آدرسش و از سيما جون گرفته بودم . دم در مطب نفس عميقي كشيدم و داخل رفتم .
فضاي شيكي داشت . نگاهم به دختر جووني كه پشت ميز نشسته بود و سرش روي دفتري بود افتاد كنارش رفتم و سلام كردم . دختر نگاهي بهم كرد و گفت :
- سلام بفرماييد . وقت داشتين ؟
- خير .
دختر نذاشت حرفم تموم شه مثل كسي كه جمله ي از پيش تعيين شده اي توي مغزش ثبت شده باشه تند تند گفت :
- شرمنده خانوم آقاي دكتر بيماري رو بدون وقت قبلي نميپذيرن .
romangram.com | @romangram_com