#موژان_من_پارت_227


دوستت دارم ميدونم ميرسه يه روزي كه تو منو بخواي

بيا يه گوشه از دلت برام يه جايي بذار

واسه ي همين يه بار يكمي طاقت بيار

آهنگ تموم شد همه تشويقشون كردن الحق هم كه زيبا اجرا كردن آهنگ و دلم ميخواست تا آخر كنسرت سرم و روي شونه هاي امن رادمهر بذارم ولي حيف كه نميشد با لبخند ازش تشكر كردم و سر جام نشستم .

تا آخر كنسرت ديگه همه ي حواسم به رادمهر بود . خيلي جدي و خونسرد داشت به آهنگا گوش ميداد . ولي من مدام چشمام دنبالش بود . تقريبا هم ديگه چيزي از آهنگا نفهميدم . زماني به خودم اومدم كه با تشويق همه آخرين آهنگ رو هم خوندن و خداحافظي كردن . به سمت درهاي خروجي رفتيم از ازدحام جمعيت خيلي شلوغ بود تصميم گرفتيم به جاي آسانسور با پله ها بريم سمت ماشين . رادمهر مثل سرباز وظيفه شناسي سپر بلاي من شده بود و جوري دستاش و براي محافظت از من دورم گرفته بود كه به خنده افتاده بودم . اول از اين حمايتش خوشحال شدم ولي بعد كه با خودم فكر كردم به اين نتيجه رسيدم كه رادمهر كلا هميشه شخصيت حمايتگري داشته . حتي اون اوايل كه علاقه اي بهم نداشت و تا يه جاهايي هم فكر ميكردم ازم بدش مياد . پس نميتونستم اين حركتش و به پاي عشق بذارم ! چرا دوست داشتم عاشقم بشه ؟ مگه خودم عاشقش بودم ؟

داشتيم به سمت ماشين ميرفتيم توي محوطه ي پاركينگ بوديم كه پسر جووني به حالت دو از كنارم رد شد و محكم تنش و بهم زد . پسر چند قدم جلوتر وايساد . رادمهر نگاهي به من و بعد به پسر كرد و گفت :

- يه معذرت خواهي بعضي وقتا بد نيست .

اخماش توي هم بود و لحنش هم عصبي بود . پسر جوون هم اخماش و توي هم كرد و گفت :

- حالا مثلا معذرت خواهي نكنم چي ميشه ؟

انگار پسرك سرش درد ميكرد واسه دعوا . رادمهر يهو عصباني شد و كمي نزديك پسره رفت و گفت :

- دوباره تكرار كن ايني كه گفتي رو .


romangram.com | @romangram_com