#موژان_من_پارت_218
- خداحافظ .
تا عصر سرم و هر مدلي كه بود گرم كردم ولي مدام فكرم پيش رادمهر بود يعني الان اومده خونه ؟ فهميده كه من خونه نيستم ؟ سعي ميكردم خودم و بي تفاوت و دلخور نشون بدم نسبت به رادمهر ولي حقيقت اين بود كه دلخور نبودم ازش ! مدام چشمم به تلفن بود كه بهم زنگ بزنه و سراغ ازم بگيره ولي دريغ از يه زنگ .
ساعت حدوداي 9 بود كه گوشيم زنگ خورد نگاهي به صفحه كردم شماره ي رادمهر قلبم و به تپش انداخت نفس عميقي كشيدم و جواب دادم :
- بله بفرماييد ؟
- سلام مُوژان .
توي صداش غم و ناراحتي حس ميشد گفتم :
- سلام .
- خوبي؟
- اي بدك نيستم تو خوبي؟
- آره منم خوبم . چرا امروز بي خبر رفتي ؟
با طعنه گفتم :
- انتظار داشتي خبر بدم ؟
romangram.com | @romangram_com