#موژان_من_پارت_217


خنديد و گفت :

- دلت برامون تنگ شده ؟

- آره خيلي . تورو خدا زود بياين .

- باشه عزيزم فردا صبح راه ميفتيم سمت تهران . هنوز پيش رادمهري ؟

با شنيدن اسم رادمهر اخمام تو هم رفت و دوباره ياد اتفاقاي ديشب افتادم گفتم :

- نه اومدم خونه .

- چرا ؟ خوب ميموندي همون جا ديگه .

- خونه ي خودمون راحت ترم . پس من فردا منتظرتونما . بياين حتما .

با اين حرف اجازه ندادم مامان بيشتر از اين اصرار كنه اونم با لحن نگران گفت :

- باشه مادر .

- به بابا و بقيه هم سلام برسونين . خداحافظ .


romangram.com | @romangram_com