#موژان_من_پارت_211


تو كه نباشي ميميرم از دست دنيا عشق من

تو كه نباشي دلتنگم آه از بي كسي تنهايي

تو كه نباشي واي از من با شب گريه ها عشق من

اگه دلت خواست داغم كن با هرم لبهات عشق من

اگه دلت خواست خوابم كن با فكر فردات عشق من

تو كه نباشي تاريكم تنهاي تنها بي رويا

تو كه نباشي ميسوزم با يادت اينجا عشق من


محو گوش دادن به آهنگ بودم كه ديدم رادمهر ايستاد نگاهي به اطراف كردم ديدم جلوي در خونه ي سيما جونيم . از ماشين پياده شديم و داخل رفتيم سيما جون با ديدنمون كنار هم گل از گلش شكفت هر دومون و بوسيد . بابا هم طبق معمول بوسه اي روي موهام كاشت . بعد از تعويض لباس به پذيرايي برگشتم و كنار رادمهر نشستم اين بار رادمهر ازم فاصله نگرفت و ميشد گفت كه دقيقا كنار هم نشسته بوديم . سيما جون با لبخندي روي لب گفت :

- چه با هم تيپتونم ست كردين ناقلا ها !

تازه نگاه من و رادمهر به لباسامون افتاد الكي الكي رنگ لباسامون با هم ست شده بود رادمهر لبخند محوي روي صورتش نشست و با شيطنت گفت :

- مُوژان لباسش و از روي من تقليد كرد .

romangram.com | @romangram_com