#موژان_من_پارت_206
دستم و از دور نشونش دادم و گفتم :
- باز نيشگونت ميگيرما .
- منم وايميستم حتما نگات ميكنم .
- رادمهر بدو گشنمه .
- همين الان صبحانه ي مفصل خوردي انقدر شكمو نباش . دختراي هم سن تو الان تو فكر رژيمن همش .
اخم كردم و گفتم :
- من لاغرم احتياج به رژيم ندارم .
- به جاي اينكه وايسي غر بزني برو ميز و بچين .
با غر غر ميز و چيدم . سعي ميكردم خودم و خوشحال نشون بدم تا از حالم بويي نبره . ولي نگاهاي مشكوكش و روي خودم و حس ميكردم . ازش ممنون بودم كه ديگه سوالي ازم نپرسيد .
ناهار و توي سكوت خورديم و هر كس به اتاق خودش رفت . حس بدي داشتم . عذاب وجدان بدي همه ي وجودم و گرفته بود احسان تقصيري نداشت ولي ازش بدم اومده بود . اون نگاهاش اون حرفاش داشتم ديوونه ميشدم .
كاش رادمهر اين حرفارو زودتر بهم ميگفت شايد چشمام باز ميشد . ولي مگه صد بار همينارو سوگند بهم نگفته بود ؟ خدايا فقط 1 بار ديگه بهم فرصت بده تا همه چي رو درست كنم فقط 1 بار .
romangram.com | @romangram_com