#موژان_من_پارت_156


گوشي رو دوباره به سمتش گرفتم . ازم گرفت و به رانندگيش ادامه داد . اخماش تو هم نبود ولي قيافش جدي بود . نميدونستم ازم دلخوره يا نه . آروم گفتم :

- ازم ناراحتي ؟

- براي چي ؟

- نميدونم .

- نه ناراحت نيستم .

- پس چرا انقدر جدي شدي و باهام حرف نميزني ؟

- خودت گفتي من هميشه جدي و ترسناكم يادت رفته ؟

حالا اون بود كه حرفاش تلخ بود . سرخورده روم و به سمت پنجره ي كناريم چرخوندم و گفتم :

- نه حق با توئه .

ساكت شدم و به پنجره چشم دوختم . دوباره گفتم :

- دلم ميخواد قدم بزنم .


romangram.com | @romangram_com