#موژان_من_پارت_132
- نه به نظر خودم كه لباسم خوبه .
داشتم دروغ ميگفتم خيلي معذب بودم توي اون لباس . نگاهش خشمگين شد و گفت :
- مُوژان با من بحث نكن برو لباست و عوض كن .
دوباره با لجبازي گفتم :
- نميخوام .
از جاش بلند شد و قبل از اينكه مهمونا بيان تو ، دستم و گرفت و بلندم كرد . رو به سيما جون گفت :
- مامان يه لباس دارين بدين به مُوژان ؟ توي اين لباس يكم معذبه .
سيما جون تازه از آشپزخونه اومده بود بيرون گفت :
- آره عزيزم . برو از توي كمدم بهش بده خودت .
رادمهر سري تكون داد و آروم كنار گوشم گفت :
- دنبالم بيا .
romangram.com | @romangram_com