#موژان_من_پارت_126


- پس ميبينمت .

- باشه ممنون .

كمي مكث كرد دوباره . صداش خيلي آروم بود . حس كردم از چيزي ناراحته . گفت :

- خداحافظ .

- خداحافظ .

گوشي و قطع كردم . چرا بايد با كسي كه قانونا شوهرم بود حرفي براي گفتن نداشته باشم ؟ نميدونم چرا قبول كردم كه باهاش بيشتر رفت و آمد كنم . شايد ته قلبم نااميد بودم . حالا كه احسان من و نميخواست و درگير عشق يه طرفه بودم پس چرا بايد با شوهرم انقدر رفتار بي انصافانه اي داشته باشم ؟ رادمهر مردي بود كه از هر نظر ميشد بهش تكيه كرد . چرا اون حسي رو كه بايد داشته باشم و بهش ندارم ؟

خودم و به دست تقدير سپردم . واقعا نميدونستم بايد چه تصميمي بگيرم و چه برخوردي كنم .

از توي لباسام دامن كوتاهي كه تا روي زانوم بود و انتخاب كردم . تاپ خوش دوختي رو هم برداشتم . نگاهي به تاپ كردم قسمت بازوي تاپ كاملا لخت بود . اول مردد شدم توي پوشيدنش ولي بعد به خودم گفتم نامحرم كه اونجا نيست ! دل و به دريا زدم و لباسارو گذاشتم روي تختم . 2 ساعتي وقت داشتم تا حاضر بشم . سايه ي صورتي كم رنگي پشت پلكام زدم مژه هام و با ريمل حالت دادم . خط چشم پشت پلكام كشيدم كه باعث شد چشماي درشتم درشت تر و خوش حالت تر بشه . رژ گونه ي صورتي رو به روي گونه هام زدم و رژلب صورتي خوش رنگي هم به روي لبهام كشيدم . حالا نوبت موهام بود موهام و دو دسته كردم و قسمتيش و بالاي سرم بستم و گلسر خوشگل صورتيم و بهش بستم . بقيه ي موهامم روي شونه هام ريختم . چند تار از موهاي فرمم روي صورتم ريختم . نگاهي تو آينه كردم و به تصوير خودم لبخند زدم . قيافم خوب شده بود .

تاپ صورتيم و پوشيدم . شلوار لي آبي تيره به پام كردم و دامنم و توي كيفم گذاشتم تا اونجا عوضش كنم . نگاهي به ساعت كردم 5:30 بود . مانتوي مشكيم و روي تاپم پوشيدم و شال سرمه اي روي سرم انداختم . كيفم و به دستم گرفتم و از اتاق بيرون اومدم . مامان با ديدنم لبخندي زد و گفت :

- خوشگل شدي عزيزم .

لبخندي به روش زدم و تشكر كردم . به انتظار رادمهر نشستم . سر وقت رسيد . از مامان خداحافظي كردم و از خونه رفتم بيرون . توي ماشين منتظرم بود . با كفشاي پاشنه بلندم خيلي نميتونستم تند راه برم . هميشه با كفشاي پاشنه بلند مشكل داشتم كتوني و كفشاي اسپرت و ترجيح ميدادم ! در ماشين و باز كردم و نشستم .


romangram.com | @romangram_com