#موژان_من_پارت_122


تنها تونستم سري براشون تكون بدم . انگار زبونم نميچرخيد . بعد از رفتنشون در اتاقم و قفل كردم و گوشه اي چمباتمه زدم . هيچ خبري نه از رادمهر بود نه از احسان حالا تنهاي تنها شده بودم . خودم خواسته بودم كه اينجوري تنها بشم . . .


فصل هفدهم


بعد از درگيري لفظي كه صبح با مامان داشتم از اتاقم بيرون نرفتم نزديكاي ظهر بود كه مامان تلفن به دست اومد توي اتاقم همونجوري كه باهام سرسنگين بود گوشي بي سيم و به طرفم گرفت و گفت :

- تلفن باهات كار داره .

- كيه ؟

- سيما خانوم .

گوشي و از دستش گرفتم . از اتاقم رفت بيرون .

- سلام مامان

- سلام عروسم . خوبي ؟

- ممنون شما خوبين ؟ بابا خوبه ؟


romangram.com | @romangram_com