#مهمان_زندگی_پارت_229


از اينكه ارمين باز هم مثل هميشه دستش را خوانده بود عصبي و ناراحت با اخم گفت:

-اين لباس و هم چون تو ازش خوشت نمياد حتما بايد بدم به ساغر

-اين مشكل خودته كه با اين سنت هنوز نميتوني لباسي روكه برازنده شخصيتته وانتخاب كني ........اما نه ،اگه اين لباس و اينقد دوس داري كه براي بخشيدنش به ساغر ميخواي زانوی غم بغل بگیری و با یه نگاه پر حسرت آبروي منو سكه يه پول كني ميتوني توي خونه بپوشيش البته فقط وقتي كه تنها هستي

با خشم داد زد:

-لباس پوشيدن من وقتي كه تنها هستم به توربطي نداره

-البته که ربط داره چون من از اينكه دوستت هم تو رو اينهمه لخت ببينه معذبم

كلافه داد زد:

-از اتاقم بروبيرون

آرمين به لباسهاي پراكنده روي تختش نگاهي انداخت و گفت:

-باشه ميرم....ولي خواهشاً یه لباس درست بپوش كه حوصله يه جنگ اعصاب ديگه رو ندارم

ميخواست از اتاق خارج شود كه با يادآوري چيزي دوباره گفت:

-در ضمن يكم هم از آرايشت كم كن

با خشم دندانهایش را برهم فشرد ومحکم گفت:

-گفتم برو بيرون

آرمين با لبخندشیرینی گفت:

- كمم نكردي ايراد نداره ،چون توي ماشين دستمال هست

واز اتاق خارج شد

از بين لباسهايش یک بلوزحریرسفید با چینهای زیبای گیپورسر آستینها و دور یقه اش ،به همراه شلواری مشکی و کفش سفید گیپور پوشید . مجبور شد آرايش صورتش را به خاطر رنگ لباسش تغيير دهد دستمال مرطوبي برداشت و آرايشش را پاك كرد و از نو شروع به آرايش كرد.در اين لباس چقدر احساس راحتي و آرامش ميكرد با خودش انديشيد اگر آرمين با لباسش مخالفت نميكرد بايد چه خاكي به سرش مي ريخت .با لبخندی رضایت آمیز کیف و پانچو اش را برداشت و از اتاق خارج شد.

وقتي به سالن جشن رسيدند سايه در حالي كه خودش را براي پياده شدن آماده ميكرد گفت:

-بهتر نبود جدا از هم مي رفتيم

-چرا ؟ بودن با من اينهمه ناراحتت ميكنه

با دلخوري گفت:

-من اصلا نمي دونم چرا تو اينهمه منفي بافي .........من فقط تو اين فكرم كه چند تا از بچه هاي كلاس هم امشب دعوت دارند وممكنه ما رو با هم ببينند

-نگران نباش توي اين تاريكي هيچكس متوجه ما نميشه

-پس موقع برگشتنمون چي؟

-هر وقت بهت زنگ زدم بيا بيرون،سعي ميكنم قبل از بقيه بلند بشم

قصد پياده شدن داشت كه آرمين دوباره گفت:

-سايه دليلي كه امشب اجازه دادم توي اين مراسم شركت كني فقط بخاطر خودت و دوستت بود ، پس خواهش ميكنم رفتاري نكن كه از اين تصميمي كه گرفتم پشيمون بشم

: به طرفش برگشت و گفت


romangram.com | @romangram_com