#مهمان_زندگی_پارت_162
آرمین که او را در متفکر دید با لحن غم گرفته ای گفت :
-البته که دوست داشتی آرتین.......
حرفش را قطع کرد وهیجان زده گفت :
-تو هم آرزو داشتی آرتین جای تو بود نه؟.......
با پوزخندی تلخ ادامه داد
-آره اگه آرتین بود دیگه هیچ نیازی به اینهمه خیمه شب بازی وسیاه کردن بقیه نبود
آرمین با آرامش گفت :
-ازاینکه حالا زن منی ،نه آرتین ... ناراحتی!
عصبی نیشخند غلیظی زد وگفت:
-مگه من زن توام!...... من فقط مهمون چند ماهه خونتم که مجبورم در کنارت زندگی کنم این چیزیه که خودت همیشه میگی
-من نمیخواستم تو همسرم بشی چون برای این کارم دلیلی داشتم
پر از خشم نالید
چه دلیلی ؟
لحظه ای مردد ماند وپس از سکوتی تلخ نهایتا با تردید گفت :
-من اززنهای زیبایی که زیباییشون و همه تحسین میکنند متنفرم
با پوزخندی گفت :
-سلیقه تورو باید تو گینس ثبت کنن
-چرا!چون منطقیم و نمیخوام زنی داشته باشم که چشم همه مردها دنبالش باشه
-نه، چون یه مشکل اساسی داری!
-مشکل من فقط اینه که نمیخوام هر جا میرم دو چشم کثیف وآلوده به هوس دنبال همسرم باشه و مجبور باشم همیشه در مقابل این نگاهها ی هرزه ازش مواظبت کنم
-پس همسرت چی؟..... تو به اون هیچ اعتمادی نداری ؟
-همه زنها در برابر نگاه پراز تحسین مردها کم میارن و خودشونو میبازن
-تو داری با این حرفت به من توهین می کنی
-اما من اصلاقصد توهین به تورو ندارم این چیزیه که با همه وجود باورش کردم
از اینکه این همه دیدگاه آرمین پرازشک وتردید بود قلبش فشرده شد پس با دلخوری گفت :
- پس با این حساب باید دنبال زنی باشی که کسی رغبت نگاه کردن بهشونداشته باشه من یه چند تایی میشناسم میخوای هر وقت از هم جدا شدیم آدرساشون و بهت بدم ؛برو هرکدوم که زشتربودو انتخاب کن
با بی خیالی از کنایه اش به طرفش نیم خیز شد وآرام گفت :
-توداری به خوشگلی خودت مینازی !
-نه من فقط خواستم بگم کسی و که دنبالشی و تا حدودی میشناسم
-من برای انتخابم نیازی به نظرتو ندارم!........ فک کنم اینو قبلانم بهت گفته باشم
romangram.com | @romangram_com