#مهمان_زندگی_پارت_158

نفس راحتی کشید وبا بی تفاوتی ذاتی اش گفت :

- خوب که چی؟ مگه من بنگاه کاریابی دارم ؟

سریع وهیجان زده گفت :

- فارغ التحصیل رشته عمرانه ،می خوام اگه بشه........اگه بشه ....

-جون بکن اگه چی !

تن صدایش را پایین تر برد وبا لحنی آرام وتردید آمیز زمزمه کرد

-اگه بشه تو شرکتتون استخدامش کنید

نفس عمیقی کشید وخیلی سرد وکوتاه گفت :

- بهت نگفتن ما کارمند زن توی شرکتمون استخدام نمی کنیم

به طرف پله ها چرخید و اضافه کرد

-بهتر به جایی که حلال مشکلات مردم بشی فقط به فکر خودت ودرست باشی

نگاهی آشفته وپریشان به او انداخت و گفت :

-اما اون که زن نیست ،یه مرده !

روی سومین پله خشکش زد وهمانجا ایستاد وپس از لحظه ای با تحیر به طرفش چرخی زد وبا لحنی آزاردهنده پرسید :

-تو با یه مرد دوستی ؟

کلافه وسردرگم از اینکه نتوانسته منظورش را به آرمین بفهماند عاجزانه نالید :

-نه نه........اون فقط خواستگار نازنینه

از اسم نازنین منفجر شد وباخشم فریاد کشید

-نازنین ..........نازنین.........خسته نمی شی اینهمه نگران این دختر وخانوادشی ؟!

مجبور بود اعتماد آرمین را جلب کند به همین دلیل با لحن آرامی گفت :

-اون روز توی دانشگاه هم داشتم با نیما در مورد همین مساله حرف می زدم اونها همدیگه رو دوست دارند اما به دلیل اینکه اون بی کاره نیما ردش کرده.

کمی آرام شد وبا لحن نسبتا ملایمی گفت :

-رشته عمران که بازار کار خوبی داره پس چرا دست به دامن تو شده .

نمی دانست مشکل اصلی را با چه لحنی بیان کند .ناگزیرزمزمه کرد .

-اون ....... اون سربازه...........

آرمین دوباره آتشی شد وبه تندی گفت :

-سربازه !و تو از من می خوای کار غیر قانونی انجام بدم و کسی که پایان خدمت نداره رو استخدام کنم.

- اما این مقطعیه،سربازیش یک سال دیگه تموم می شه.

-سربازیش و کجا می گذرونه.

-توی شهرداری منطقه 6.........ناظر پروژه های شهر سازیه.

romangram.com | @romangram_com