#مهمان_زندگی_پارت_127


-او از بچگی با من بزرگ شده همیشه نگرانش بودم چون دختر حساس و زود رنجیه که تحمل بی توجهی و بی مهری رو نداره

-اونو خوب می شناسی

-بله! چون سایه برای فقط یک دختر همسایه نیست ،در واقع اون همه زندگی منه

صورتش از خشمی آنی قرمزوپر رنگ شد وپر ازخشم در عمق چشمانش خیره شد و گفت :

-چطور جرات می کنی مقابل من !همسرش ،اینهمه رک و صریح در مورد علاقت به اون حرف بزنی

با زهرخندی آرام گفت :

-چون می دونم بین تو و سایه هیچ علاقه ای وجود نداره ،در واقع تو یه همسر قراردادی و تحمیلی که از عمر این قرارداد چند ماهی بیشترباقی نمونده

دلش می خواست بخاطر این توهین وتحقیرصورت نیما رادر هم خورد ونابود کند ،اما بر خودش مسلط شد وبا لحنی محکم وجدی گفت :

-درسته که هیچ علاقه ای بین من وسایه نیست ولی یه چیز رو هرگز فراموش نکن و اونم اینه که در هر صورت اون همسر رسمی وقانونیه منه و غیرت و تعصب منم بهم حکم میکنه که به هیچ کس اجازه ندم که با آبرو و حیثیتم بازی کنه ، حتی اگه اون شخص همبازی دوران کودکی سایه باشه

نفسش را با حرص فوت کرد وادامه داد

-این بار شما رو می بخشم اما مطمئن باش در صورت تکرار اصلا کوتاه نمیام . امیدوارم متوجه حرفهام شده باشید ،با اجازه

نیما به قدمهای آرام ولی محکم آرمین که از کنارش دور میشد خیره شد .تصور نمی کرد همسر سایه شخصیتی اینچنین محکم و قوی داشته باشد . او با آنچه در ذهن خودش ساخته بود خیلی فاصله داشت و این خود به خود باعث ترسش میشد اما با این وجود خودش را نباخت و زمزمه کرد

- بازی تازه شروع شده استاد بگرد تا بگردیم ،تو هم مطمئن باش که من تحت هیچ شرایطی کوتاه نمیام وسایه را به دست تو عوضی نمی دهم

*************

با اجازه استاد وارد کلاس شد و کنارنازنین جای گرفت نازنین نگاهی به چهره بر افروخته اش انداخت و با نگرانی در دفترش نوشت

-اتفاقی افتاده ؟

در جوابش نوشت

-بعدا"برات میگم

نازنین دوباره نوشت

-می خوای تا بعدا جون به لبم کنی

برایش نوشت

-فعلا"جونت و خیلی لازم داری پس خواهشا"جون به لب نشو ، برات خبرای خوبی دارم

نازنین خودکار را برداشت دوباره چیزی بنویسد که سایه با هیجان خودکار را از دستش بیرون کشید و چشم غره ای به اورفت نازنین هم مجبور شد تاآخر کلاس صبر کند ودیگر چیزی نپرسد .

بعد از کلاس نازنین با استرس و هیجان گفت :

-حالا بهم بگو جریان چی شد

با آرامش در حالی که کتابهایش را جمع می کرد گفت :

-نیما میگه اگه سروش بره سریه کاری اونوقت کوتاه میام

نازنین با ناراحتی جیغ کوتاهی کشید و گفت :

وای خدای من! .........حالا کار کجا بود .......کی به یه سرباز کار میده ،تو بهش چی گفتی ؟-


romangram.com | @romangram_com