#مردی_میشناسم_پارت_245


دستش را کمی عقب کشید و بوسه ای روی سینه ی طاهر زد و در گوشی گفت: مشکلی نیست. از پس همه چی برمیام. اگه مشکلی باشه بهتون میگم. خونه ی طاهر بزرگه... خیلی هم خوشگله.

سینه ی طاهر بالا و پایین رفت و چشم بست.

وَلی نفسش را فوت کرد و کلافه گفت: حالا خوشحالی؟

لبخند شیطنت باری روی لبهایش نشست. دستش را بالا کشید و پشت گردن طاهر فرستاد و به وَلی پاسخ داد: خیلی...

-:پشیمون نمیشی؟

فشار دستش را بیشتر کرد و گردن طاهر را پایین کشید. طاهر چشم باز کرد و در سکوت سرش را به طرفین تکان داد.

با شیطنت ابروانش را بالا انداخت و گفت: بابا من راضی ام.

-:اگه یه روز پشیمون بشی؟ طاهر ازت خیلی بزرگتره. مستانه نگرانم... درست چی میشه؟!

لبش را به دندان گرفت و چینی به پیشانی انداخت. طاهر سر خم کرد و کنار گوشش گفت: بد بازی میکنی خانم کوچولو...

سرش را چرخاند و غافلگیرانه گوشه ی لبش را بوسید.

وَلی غرید: گوشت با منه؟! داری چیکار میکنی؟

طاهر از صدای فریاد وَلی در گوشی به خنده افتاد و خود را عقب کشید. قبل از اینکه بتواند واکنشی نشان دهد به سمت دیوارک کوتاه قدم برداشت و مستانه در پاسخ پدرش گفت: پشیمون نمیشم. دوسش دارم بابا... هیچوقت مثل وقتی با اونم خوشحال نبودم.

طاهر دستانش را روی دیوارک شیشه ای گذاشت و خم شد. اخم کرد... نگران قدمی به جلو برداشت و از پشت پیراهنش را گرفت و عقب کشید. طاهر خندید و صاف ایستاد. ادامه داد: بابا خواهش میکنم. میخوام حتی اگه قرار باشه یه روز زندگی کنم کنار طاهر باشه...

وَلی ناامید گفت: باشه. سریع برنامه ریزی کنین. نمیدونم اما نمیخوام ساده بگذرم. شاید بهتر باشه چند مدت نامزد باشین...

گویا برای خودش تاکید میکرد: آره نامزدی بهتره. اینطوری بهتره. مطمئن میشم. اگه بخوای پشیمون بشی هم میتونی عقب بکشی.

لبخند زد: پشیمون نمیشم. حالا بعدا در موردش حرف میزنیم بابا...

-:مراقب خودت باش. خیلی مراقب باش. باهام در تماس باش. گوشی رو هم بده طاهر...

کنار طاهر ایستاد و گوشی را به سمتش گرفت. طاهر گوشی را گرفت و به گوش نزدیک کرد: بله؟

صدای وَلی را نمی شنید. خود را در آغوش طاهر جا داد و دستانش را به دورش حلقه زد و سعی کرد دستانش را بهم برساند. دست طاهر دور شانه اش حلقه شد و به خود فشردش و گفت: مراقبش هستم. میدونی دوسش دارم...

ساکت شد و پدرش گویا صحبت میکرد. دستانش را روی ستون فقرات طاهر به حرکت در آورد و با انگشت اشاره اش می نوشت: دوست دارم.

romangram.com | @romangram_com