#من_پلیسم_پارت_140


رفتم نشستم کنار محمد گفتم:محمد.....محمد حسین....الوووووووووو!!!!

عین گراز خوابیده بود.تکونش دادم...یه صدایی ازش درومد.مطمئن ششدم نمرده..هه...

اعصابم دیگه خورد شد.با دوتا دست شونه هاشو گرفتم و محکم بالا پایین کردم:محمد محمد محمد محمد محمد......

یهو چشماشو باز کرد و داد زد:اه.....اگه گذاشتی دودقه بخوابم!

-بسه دیگه چقدر میخوابی؟!؟!؟حوصله ام سر رفت....

دستشو کشید رو صورتش و خمیازه در کرد!!!منم زل زدم به حرکاتش.

بلند شد شلوارشو درست کرد پیراهنشو پوشید دکمه هاشو بست کردش تو شلوارش دکمه شلوارشم بست.کمربندشو دور کمرش کشید و سفتش کرد.یقشو درست کرد و و به من گفت:خوبه؟

خندم گرفت:مگه میخوای بری خواستگاری؟؟؟؟میخوایم قاچاقی از مرز رد بشیم!!!دیگه انقدر ادا اطوار و سوسول بازی نداره که!

دستشو تکون داد یعنی برو بابا!

منم بی اعتنا بهش مقنعه امو در آوردم موهامو باز کردم با انگشتام مغز سرمو ماساژ دادم.دوباره جمعشون کردم و با کیلیپسم بستمشون.مقنعه امو سرم کردم و پاشدم.محمد داشت از تو پنجره بیرونو نگاه میکرد.رفتم کنارش:تو نمیترسی؟

یه نیم نگاه بهم کرد:از چی؟

-از این آدما دیگه

اشاره کردم به سیبیل کلفتای دور آتیش.اونم یه نگاه عمیق بهشون کرد

-نمیدونم!

کلافه نشست همونجا و گفت:اصلا نفهمیدم چی شد!کجا بودم و به کجا رسیدم!

منظورشو نفهمیدم فقط نگاش کردم.

-یه زمانی کافی بود اشاره کنم!صدتا نوکر و کلفت واسم ردیف میشد....چه برو بیایی چه شوکتی!!!ولی سر یه ندونم کاری !سر یه حواس پرتی !سر یه بازی بچگانه...چهار سال مجبور شدم خودمو قایم کنم!

-بازی بچگانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-آره....اگه همون موقع که فهمیده بودم پلیسی دمتو میچیندم...الان اینجا نبودم!


romangram.com | @romangram_com