#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_82
هامی:آرپیچی
-کلت لاقیچی
+اَه بس کن؛نه
-چی نه؟!
+خیلی احمقی!!!
-هووو به عقل من توهین نکن ها،حالا چی نه؟
+علاقه من به رها
-آها،خوب حالا با من چیکار داری؟؟
اینو با یک لحن شیطون گفتم
+هیچ کار
-پَ مرض داری منو کشوندی اینجا؟
-نه رادمان بهم گفت
با تعجب پرسیدم :همه چیو
+آره؛اِ رها چرا پاشد؟
برگشتم سمت رادمان اینا اوا چرا داره میره؟
-پاشو پاشو بریم
+بریم
هامان بلند شد تا بریم،چون باید از جلوی من رد میشد یک زیر پایی خوشگل واسش رفتم که نزدیک بود با زمین یکی بشه اما شانس اورد و سر نیمکت رو گرفت و خودش رو نگه داشت...
-نوچ نوچ نوچ چرا جلو پاتو نگاه نمیکنی عشقم؟؟؟
با حرص یک چشم غره بهم رفت واومد جوابم رو بده که یک خانومه که داشت رد میشد به شوهرش گفت:زن و شوهرم زن وشوهرای قدیم!!!
هامان پاشد و بهش گفت:من به این خوبی بهم میاد همچین زنی داشته باشم؟
خانومه دیگه هیچی نگفت و فقط یک چی تو هایه های چشم غره به من رفت.....
romangram.com | @romangram_com