#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_94
- پدرام : سلام راحله خانم ! مائده خانم خوبن ؟
- پونه ( چشماش و ريز كرد و گفت ) : به راحله سلام مي كني ، احوال مائده رو مي پرسي ؟
- پدرام : ببخشيد ، شما خوبيد ؟
- من : خوبم ، مائده هم خوبه !
- علي : شما هم كلاس نداشتيد ؟
- پدرام : پ ن پ ... اگه داشتند الان اينجا بودند ؟
گوشيم زنگ خورد و اسم مائده افتاد رو صفحه !
- من : الو ؟
- مائده ( با صداي كلافه ) : الو راحله ! مي گن استاد نداريم ! كجايي ؟
- من : الان تو بوفه ي دانشگاهم ... تو هم بيا اينجا !
- مائده : حالا كجا هست ؟
- من : بيا تو محوطه ... تابلو داره ، پيداش مي كني !
- مائده : باشه ! فعلا ... ( و قطع كرد )
- پدرام : كي بود ؟
- پونه : به تو چه آخه ؟
- پدرام : من از تو سوال كردم ؟
- من : خواهرم !
- پدرام : اِ ؟ مائده خانم بودند ؟ چه حلال زاده !
در باز شد و مائده اومد تو . از دور هم معلوم بود داره زير لب غر مي زنه . پدرام از جاش مثل سيخ بلند شد .
romangram.com | @romangraam