#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_82

- علي : بله ... راحله خانم ؟ اگه ميشه چند لحظه كارتون داشتم !

- پونه : راحله من ميرم تو كلاس ، تو هم بيا

- من : باشه

پونه ازمون دور شد .

- من : بفرماييد ؟

- علي : شرمنده راحله خانم ... اون روز كه گفتيد تو يكي از درسا مشكل داريد من پاك فراموش كردم ... حقيقتش سرم انقدر شلوغ بود كه يادم رفت ... ديروز يه دفعه يادم افتاد . معذرت مي خوام ازتون كه انقدر با تاخير شد ... اگه دوست داريد مي تونيم امروز بعد كلاستون توي كتابخونه رفع اشكال كنيم .

اصلا خودم هم يادم رفته بود ... آخه اون روز فقط براي اينكه چيزي براي گفتن داشته باشم اينو گفتم . اما خب واقعا هم توي دو تا از درسا مشكل داشتم . اينجوري هم رفع اشكال مي شد برام و هم مي تونستم زماني رو با علي بگذرونم .

- من : اشكالي نداره علي آقا ... من بايد از شما ممنون باشم كه قبول كرديد ... فقط يه چيزي ... من تو دو تا از دروس مشكل دارم ... اگه امكانش هست هر دوش و رفع اشكال كنيم ؟

- علي : نه ... چه ايرادي داره ؟ پس ساعت 5 كتابخونه منتظرتونم ... با اجازه ... !

- من : ممنون ، خدانگهدار

خدا جون دمت گرم ... با انرژي رفتم سمت كلاس و كنار پونه نشستم .

- پونه : ببخشيد شما ؟

متوجه منظورش نشدم و گفتم : « يعني چي ؟ »

- پونه : يعني من شما رو نمي شناسم خانم ... اينجايي هم كه شما نشستيد جاي يكي از دوستامه كه چند وقته بد عنق ، اخمو ، كسل ، بي حال ، بي حوصله و سرشار از انرژي هاي منفيه ... اسمش هم راحله است ... احيانا شما نديدينش ؟

- من : بي مزه !

- پونه : غير از اينه ؟ تا چند دقيقه ي پيش حال نداشتي جواب سلامم و بدي حالا چي شد از اين رو به اون رو شدي ؟ هان ؟

- من : چيزي نشده !

- پونه : خودتو سياه كن ... من خودم زغال فروشم ! ناقلا ... علي بهت چي گفت كه انقدر شنگول شدي ؟

- من : چيزي نگفت ... فقط قبلا ازش خواسته بودم اگه وقت داشت برام رفع اشكال كنه ... اونم گفت امروز وقت داره !


romangram.com | @romangraam