#کما_پارت_99


پنجشنبه مثل همیشه سرکار رفتم و خسته رسیدم خونه ، واقعا کار تو بانک از آدم انرژی میگرفت و اگر علاقه ی زیادم به این کار نبود کم میاوردم .

نهار خوردم و خوابیدم .

با صدای عمه بیدار شدم ساعت 5 بود ، حوله لباسیمو برداشتم و رفتم حمام .

از زمان تصادفم حدود دو سال میگذشت ولی هنوز بدنم ضعف داشت .

با ضعف ازحمام اومدم بیرون که عمه سریع بهم باقلوا داد .

موهامو تو کلاه حمام جمع کردم و حوله لباسیمو درآوردم ، لوسیون بدنمو زدم ، با کرم مرطوب کننده پوست صورتمو ماساژ دادم ، حوله موهامو درآوردم و با سشوار خیسیشو گرفتم و با دست محکم کشیدم تا چشمام کشیده بشه و محکم بالای سرم بستم ، درسته من قرار نیست با ای خواستگار ازدواج کنم ولی آدم با آراستگی شخصیت خودشو نشون میده .

آهنگ توی لب تا هم پلی کردم و باهاش کمرمو نرم تکون میدادم و لباس میپوشیدم :

♫♫♫

من یه عمره آزگار پی تو می گشتم

با یه قلب بی قرار پی تو می گشتم

دست روی دلم نذاز دست بذار تو دستم

آخه من دیوونه وار دل به تو بستم

مثه ابرای بهار باریده چشمام

توی بیداری و خواب تورو دیده چشمام

مثه ماه به من بتاب تا جون بگیرم

من دیگه بدون تو جایی نمیرم

جایی نمیرم

تو فوق العاده ای

هرجا بخوای بری

من همراه تو هستم

دستامو پس نزن

اینو بدون که من

romangram.com | @romangram_com