#کما_پارت_76


یه قطره اشک از گوشه ی چشم دختره اومد پایین ، با دست پاکش کرد و خندید و گفت :

لامصب بعضی از این آهنگا کاری با آدم می کنه که آدم توهم می زنه شاید یه شکست عشقی تو زندگیش داشته خودش خبر نداره ...

منم زدم زیر خنده و .... همه جا سیاه شد و دیگه هیچی تو مغزم نبود .

یه دفه صدای عاطفه رو از بغل گوشم شنیدم :

حنانه ، حنانه ، حنانه ...حواست کجاست دختر ؟

چشمامو باز کردم و با چهره ای مضطرب گفتم :

یعنی اونجا کجا بود ؟ من اونجا چیکار میکردم ؟؟؟؟؟!!!!

کجارو می گی ؟

یه دفه به خودم اومدم و گفتم :

هیچی .

در ماشینو باز کردم و نشستم و دوباره درو بستم و گفتم :

سلام بابا .

سلام دخترم ، خسته نباشی ، امتحان خوب بود ؟؟؟

بله خوب بود .

آفرین دخترم .

گوشیم زنگ خورد ، عمه بود بهش گفتم که سوار ماشین بابا شدم و توی راهم .

وقتی رسیدم خونه به عمه سلام کردم و بهش گفتم امتحانم خوب بوده ، وارد اتاقم شدم ،

لباسامو عوض کردم و دست و صورتمو شستم ، جلوی آینه وایسادم و شروع کردم موهامو برس کشیدن ،

یاد 7 ماه قبل افتادم ، بعد از شکستن آینه بابا دوباره آینه انداخته بود ، منم کم کم با این موضوع کنار اومدم .

خب روزای اول که از جلوی آینه رد می شدم دق می کردم ولی خب با گذشت 7 ماه موهام تا سر شونه هام میرسه .

از اتاق که بیرون اومدم ، یه راست رفتم آشپزخونه و رو به عمه گفتم :

نهار چی داریم ؟

romangram.com | @romangram_com