#کما_پارت_152
اما مرغ و ماکیان هم پرورش می دهند و خیرشان فقط همین است.تو پی مرغ می گردی ؟
شهریار کوچولو گفت:- نه ، پی دوست می گردم.اهلی کردن یعنی چه ؟
روباه گفت:-چیزی است که پاک فراموش شده.معنیش ایجاد علاقه کردن است
- ایجاد علاقه کردن ؟
روباه گفت:- معلوم است.تو الان واسه من یک پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر.نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من.من هم برای تو یک روباه هم مثل صدهزار روباه دیگر.
اما اگر منو اهلی کردی هر دو تامان به هم احتیاج پیدا میکنیم.تو برای من میان همه ی عالم موجود یگانه می شوی من برای تو
شهریار کوچولو گفت:- کم کم دارد دستگیرم می شود.یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد
روباه گفت:- بعید نیست.رو این کره ی زمین هزار جور چیز می شود دید
شهریار کوچولو گفت:- اوه نه!آن رو کره ی زمین نیست
روباه که انگار حسابی حیرت کرده بود گفت :- رو یک سیاره ی دیگر است ؟
- آره
- تو آن سیاره شکارچی هم هست ؟
- نه
- محشر است!مرغ و ماکیان چطور ؟
- نه
روباه آه کشان گفت:- همیشه ی خدا یک پای بساط لنگ است !
اما پی حرفش را گرفت و گفت:- زنده گی یکنواختی دارم.مرغ ها را شکار می کنم آدم ها مرا.همه ی مرغ ها عین همند همه ی آدم ها هم عین همند.این وضع یک خرده خلقم را تنگ می کند.اما اگر تو منو اهلی کنی انگار زندگیم را چراغان کرده باشی.آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند:صدای پای دیگران مرا وادار می کند تو هفت تاسوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه یی مرا از لانه ام می کشد بیرون.تازه،نگاه کن آن جا آن گندمزار را می بینی؟برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده یی است.پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمی اندازد.اسباب تأسف است.اما تو موهات رنگ طلا است.پس وقتی اهلیم کردی محشر می شود! گندمزار مرا به یاد تو
می اندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار می پیچد دوست خواهم داشتخاموش شد
romangram.com | @romangram_com