#کما_پارت_145




لبخندی زد و گفت :





به سختی پیدا کردم برای همون تحقیقی که بهت گفتم .





دستمو به سمتش دراز کردم ، به گرمی دست همو فشردیم و گفتم :





خـیــــــــلی ممنون که بهم حقیقتو گفتی و اینکه راهنماییم کردی ، خـــــیلی مهربونی .





لبخند تلخی زد و گفت :





وظیفم بود ، همین مهربونیم همیشه کار دستم میده .





خلاصه با مهشید خداحافظی کردم و کلید انداختم و وارد خونه شدم .





romangram.com | @romangram_com