#کما_پارت_133
عزیزدل بابا بگوچی شده ؟؟؟؟
با صدایی که از شدت بغض گرفته بود گفتم ، گفتم که رفتم برای آشتی ، که با چشمای خودم دیدم یه دختر با بهراد داشت قهقهه میزد ، که دختره عوضی تو آغوش بهراد بود ، آغوشی که فقط متعلق به منه ...
بابا هیچی نگفت ، تنها دستی نوازشگر به سرم کشید و پیشونیمو بوسید بعد سوییچو چرخوند و راه افتاد .
ـــ
درو پشت سرم بستم و هنوز اولین قدمو برنداشته بودم که بازوم کشیده شد برگشتم بهراد با عصبانیت داشت نگام میکرد ، هر دو در سکوت بهم خیره شده بودیم ، بازومو کشیدم ولی دست قوی بهراد باز نشد ، کلافه رومو برگردوندم که با صدایی که معلوم بود به زور کنترل میکنه تا تبدیل به فریاد نشه گفت :
حنانه این مسخره بازیا چیه راه انداختی ؟
برگه دادخواست طلاقو جلو چشمم تکون داد و ادامه داد :
این چیه ؟ هــــــــان؟ یعنی به خاطر یه بحث الکی که اون شب شد و منم یه رفتار اشتباهی داشتم باید بری درخواست طلاق بدی ؟ اون روزم که اومدی دم بیمارستان و بدون حرف گذاشتی رفتی ، این رفتارا یعنی چی ؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com