#کما_پارت_109
خب اینم از زیر لفظی ، عروس خانم وکیلم ؟
یه نفس عمیق کشیدم و سعی کردم صدام صاف و لطیف باشه گفتم :
با اجازه پدرم و عمه ام و سایر بزرگترا بله .
صدای دست و کل همه ی فضا رو پر کرد ، عاقد از بهراد هم پرسید و بهراد سریع بله رو گفت .
حلقه ها رو آوردن ، بهراد حلقه منو برداشت و برای اولین بار دستمو گرفت ، تپش قلبم زیاد شد ، گر گرفته بودم .
حلقه رو داخل انگشتم برد و با کمی مکث دستمو به سمت لباش برد و روی دستمو بوسید ، صدای جیغ و صوت گوش آدمو کر میکرد ، ولی من دیگه متوجه اطرافم نبودم چون لذتی غیر قابل وصف کل وجودمو فرا گرفته بود .
نوبت من شد ، حلقه رو برداشتم و دست بهرادو گرفتم ، خیلی هیجان زده بودم ، حلقه رو داخل انشگتت کردم دوباره همه دست زدن .
جام عسل رو برامون آوردن ، انگشت کوچیکمو داخل جام کردم و بعد از چند دور چرخوندن ، انگشتم رو به سمت لب های بهراد بردم ، برق شیطنت در چشمان بهراد دیدم ، دهانشو باز کرد و انگشت من در دهانش قرار گرفت ،
تمام وجودم میلرزید از شدت هیجان ، بهراد در کمال تعجب انگشتمو خیلی عمیق مکید و منم انگشتمو کشیدم عقب .
خیلی زود انگشت بهراد مقابل دهانم قرار گرفت ، لب هامو باز کردم و خیلی کم از عسل خوردم و اونم انگشتشو از دهانم خارج کرد .
صورت جفتمون از شدت هیجان قرمز شده بود ، هر دو اولین لمس با جنس مخالف اونم از نوع عاشقانش رو تجربه می کردیم .
کادو ها هم داده شد ، یه سرویس طلا با ساعت به من داده شد که بخدا اصلا حواسم نبود که کدومو کی بهم داد ، مدیونید که فکر کنید تمام حواسم به بهراد بود !
بالاخره بعد از چند تا امضا و چند تا کار دیگه من و بهراد با فیلمبردار حرکت کردیم سمت آتلیه .
وارد آتلیه که شدیم ، عکاس همونطور که با دوربینش سرگرم بود گفت :
آقا داماد کمک عروس خانم کن که حاضر بشه .
توی دلم به عکاس کلی فحش دادم ، آخه روان پریش من چجوری روم بشه که یه دفه جلوی بهراد با این پیرهن باز ول بچرخم ؟؟؟؟!!!!!!!!
بهراد بهم نزدیک شد ، قلبم بی قراری میکرد ، آروم دستشو آورد جلو و بند شنلمو کشید و شنلم باز شد و انحنا و گودی شونم مشخص شد ، لعنت به این یقه لباسم !
آروم انگشتشو حالت نوازش روی شونم کشید تا شنلم کامل از سرم روی زمین افتاد ، مردمک چشم هامون توی هم قفل شد ، گرمم شده بود شدید ، طاقت نیاوردم و سرمو انداختم پایین .
با صدای عکاس جفتمون به خودمون اومدیم :
خب عروس برو از تکیه بده به این دیوار چوبی ، سرتو برگردون سمت دوربین ، آهان ، حالا چشماتو ببند ، دستاتو هم بزار روی دیوار ، خب آقا داماد بیا نزدیک عروس خانم ، نه نزدکیتر خیلی نزدیک ، خب حالا لباتو بزار روی گردن عروس ، چشماتم ببند .
اه لعنت به این عکاس عوضی ، داشتم از گرما میمردم ، تمام عضلاتم منقبض شده بود ، آخه این ژستای خاک بر سری چیه !
نرمی لب بهراد آرامشی توام با معذب بودن بهم القا میکرد ، بالاخره با عکاس از این ژست رضایت داد ، یه دختره دیگه هم داشت فیلم میگرفت ، فکر کنم برای پشت صحنه کار بود .
romangram.com | @romangram_com