#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_367
- چه مهم چه غیر مهم باید به من می گفتی !
- یامین تو عصبی هستی ؟
- نه من اصلا عصبی نیستم .
- اما تا به حال تو رو اینطور برافروخته ندیدم !
- کارلو موضوعو عوض نکن ، چرا به من نگفتی که سر درد غیرعادی داری ؟
- فکر کردم از خستگیه زیاده .
صورتمو با دستام پوشاندم و به فارسی زمزمه کردم :
- خدایا بسمه ! بخدا بسمه !
وقتی دستامو از روی صورتم برداشت فهمیدم از روی تخت بلند شده ، نگاهم به آبی پیراهنش بود که گفت :
- به چشمام نگاه کن .
romangram.com | @romangraam