#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_280


- این عکس مربوط به جشن کریسمس در خانه من هست .





یامین همانطور که عکس را نگاه می کرد به این فکر کرد چرا هیچ کدام از روزهای زندگی در ایتالیا را به خاطر نمی آورد ؟!





عکس تصویر خودش در کنار یک پیرزن بسیار زیبا بود که دست راستش دور کمر یامین حلقه شده بود و او هم با پیراهن نیلی رنگی دست چپش را دور شانه های ظریف پیرزن حلقه کرده بود ، لبخند زیبایی که نشان از عمیق بودنش می داد روی لب های هر دو توجه را جلب می کرد ...





پرسید :





- مگر اونجا چطوری بود که من اینطور از ته دل لبخند روی لب داشتم ؟





- اونجا ویژگی خاصی نداشته و ندارد ودلیل لبخندهای از ته دل فقط یک دلیل دارد : بودن با آدم هایی که دوستشان داریم .





و یامین با خودش درگیر شد که هر چقدر اون آدم ها را دوست داشته باز هم نمی توانسته بدون یاسین حالش خوب باشد ، دوباره پرسید :





- یعنی هیچ وقت غمگین نبودم ؟ همیشه شاد بودم ؟





- نه همیشه خوشحال نبودی ، بعضی مواقع در فکر فرو می رفتی و آه عمیق می کشیدی .





پس حدسش درست بود ... بدون یاسین حالش خوب نبوده و اون لبخند ها گذرا بوده ...



romangram.com | @romangraam