#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_275




پسر ایتالیایی نفهمید یامین چه گفت و شادی به انگلیسی برایش ترجمه کرد ، او هم پاسخ داد :





- من کارلو دلوکا هستم .





یامین کمی فکر کرد و اینبار به ایتالیایی گفت :





- یعنی شما از اعضای خانواده دلوکا هستید ؟





- بله .





- همون خانواده ای که یکبار در نوجوانی در ایتالیا ملاقات کرده ام ؟ یعنی پدرم منو برای ادامه تحصیل پیش شما فرستاد ؟





- دقیقا .





یامین به یاد روز اولی افتاد که در اتاقش این پسر را دید ، این پسر گفته بود که یک سال در خانه اش زندگی کرده !





یامین با تردید پرسید :





- من یکسال پیش شما تنها زندگی کردم ؟

romangram.com | @romangraam