#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_262


- راه حلو بگید ، خودم تصمیم میگیریم که انجام بدم یا نه .





- باید بگی ...





- چی بگم ؟





- باید بگی که تو و یامین عاشق هم بودید ...





کارلو شوکه شده زمزمه کرد :





- این دروغ بزرگیه !





- دروغ بزرگ و کوچک نداره ، بعد هم گفتم که علاقه تو دروغ نیست فقط ما از احساسات یامین خبر نداریم .





- چنین چیزی ممکن نیست .





- گفتم که باید به ایتالیا برگردی !





- یامین بعدا که حافظشو به دست آورد چه چیزی می تونم بهش بگم ؟



romangram.com | @romangraam