#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_254


یعنی مامان مهر مادریش نسبت به یاسین فروکش کرده ؟





یعنی عشق شادی به یاسین هم تمام شد ؟





یعنی هستی تنها دوست روزهای سخت ناراحتی و غم من براش اهمیت نداره ؟





امکان نداره ... دکتر به سمتشون برگشت :





- می دونم باور نمی کنید اما متاسفانه واقعیت داره ، یاسین هیچ حالش خوب نیست .





یکدفعه ناراحتی در چهره همشون پدیدار شد ، آخی پس باور نمی کردند که یاسین داره از دست می ره ؟





یاسین داره از دست میره ؟! وای خدای من ... من طاقتشو ندارم ... اگر خدای ناکرده یک تار مو از سر یاسین کم بشه من می میرم ... مطمئنم !





با بغض پرسیدم :





- من کِی سُرُمم تمام میشه ؟ میخوام برم پیش یاسین .





- نگران نباش ، تا چند دقیقه دیگه تمام میشه ، عجله هم نکن ، هنوز حالت کاملا خوب نیست ، هر وقت بخوای می تونی یاسینو ببینی .



romangram.com | @romangraam