#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_253






- مامان چرا سنمو بالا می بری ؟ من که تازه 23 سالم شده !





به جز دکتر همه شوک زده منو نگاه می کردند ، کلافه گفتم :





- خواهشا به جای این نگاه ها به من بگید حال یاسین چطوره ؟





دکتر اما رفتارش طبیعی بود :





- حال یاسین برادرت زیاد خوب نیست .





- یعنی چی ؟





- یعنی این که باید منتظر هر اتفاقی باشید ، من با دکترش حرف زدم امید زیادی نیست .





اشک داخل چشمام جمع شده بود حتی فکر نبود یاسین هم آزارم میداد ، اما بقیه خیلی عادی فقط نگاه می کردند !





یعنی برای بابا تک پسرش مهم نیست ؟





romangram.com | @romangraam