#خیابان_یکطرفه_پارت_373
صندلیم و عوض کردم و روی یه صندلی جلوتر نشستم . نگاهی بهم انداخت و از جا بلند شد . ورق و خودکار به دست به سمتم اومد وحشت زده خودم و جمع کردم متعجب نگاهی بهم انداخت و خیلی آروم روی یه صندلی کنارم نشست . هنوزم با تعجب نگاهم میکرد . یکم راحت تر نشستم تا به نظرش عجیب نیام .
ابروهاش و توی هم گره کرد و گفت :
– بنویس !
پرسشگر نگاهش کردم :
– چیو ؟!
– قرارداد و !
-نمیفهمم !
– مگه نمیخوای کمکت کنم ؟
سر تکون دادم .
– پس باید قرار داد بنویسیم . من از کجا بدونم که پس فردا برام شَر نمیشه ؟
– من نمیخوام مشکلی براتون . . .
دستش و بالا آورد و گفت :
– به حرف نیست که . عمل کن یکم !
نگاهش کردم به نظر مصمم بود ! حق داشت ؟ نداشت ؟ از اینکه بهم بی اعتماد بود ابروهام در هم رفت. یکی از خودکار و برگه ای سفید مقابلم گذاشت و تکیه زد به صندلی . پاهاش و روی هم انداخت و دستش و پشتِ صندلیِ من گذاشت . اشاره کرد :
romangram.com | @romangram_com