#خیابان_یکطرفه_پارت_344
– چه خانومِ توانمندی !
چشمام و با وحشت باز کردم و از ترس دستم و روی قلبم گذاشتم . رهام دستش توی جیبِ شلوارش فرو رفته بود و من و نگاه میکرد . لبخندِ کجی روی صورتش نقش بسته بود . ابروهای توی هم رفت :
– چه وضعِ اومدنه ؟ ترسیدم !
– شرمندم سرکار خانوم ! نمیدونستم باید اجازه بگیرم . مصدع اوقات شدم ؟!
نفس راحتی کشیدم . رهام بود لولو که نبود ! از آخرین باری که شبونه از خونمون رفته بود تا حالا ندیده بودمش . پوست سبزه اش با اون تیپِ کِرِم رنگِ اسپرتش تضادِ چشم گیری پیدا کرده بود . معذب مقابلش وایساده بودم . یکم جلو اومد و زمزمه کرد :
– سلام عرض شد !
با لحنِ حرفاش مشکلی نداشتم چیزی که اذیتم میکرد پوزخندش بود ! زمزمه کردم :
– سلام .
– عجیبه که الان اینجا وایسادی و از ترست نمیری خودت و قایم کنی.
ابروهام بی اراده بالا پریدن . حرفی نزدم . خودش با لحنی پر حرص زمزمه کرد :
– آخه این روزا احساس میکنم شبیهِ دیوِ دو سر شدم ! البته من یکم ترسناک ترم !
– متوجه نمیشم .
– خودت و درگیر نکن خانوم مدیر ! تشریف میبردین ؟
حتم داشتم که یه منظوری از حرفش داشت . بی حواس گفتم :
romangram.com | @romangram_com