#خیابان_یکطرفه_پارت_275

از جا بلند شدم .

– یعنی چی ؟

– به آقای زمانی گفته بودیم که مواد اولیه به دستمون نمیرسه ایشون گفتن پیگیری میکنن اما اتفاقی نیفتاد . الان کار خوابیده . ما سعی کردیـــــــ. . . .

کار خوابیده بود ؟ کارخونه ی آقاجون خوابیده بود ؟! میون حرفش پریدم :

– تولید انجام نمیشه ؟

– نه اونقدری که باید انجام بشه .

– با شرکت مهر نیکان تماس گرفتین ؟

– نه گفتیم اول با خودتون تماس بگیریم .

– باشه . رسیدگی میکنم .

تماس و قطع کردم نگاهم به گلی افتاد که نگران به نظر میرسید .

– چی شده مادر ؟

گوشی و روی لبم فشار دادم بین تماس گرفتن یا نگرفتن مردد بودم .

– اتفاق بدی افتاده ؟

زنگ میزنم و مثل یه رییس شرکت باهاش حرف میزنم . مثل یه مدیر عامل ! با اعتماد به نفس ! اصلا اگه زنگ نزنم فکر میکنه مدیریت ندارم ! درستشم همینه !


romangram.com | @romangram_com