#خیانتکار_عاشق_پارت_196
به سمت درخت هجوم بردم و اسلحه رو برداشتم
_تقصیر توه مامان!
واسه چی منو تو خرابه های زندگیت جا گذاشتی و آوارشون کردی رو سرم؟
تقصیر توه بابا!
من و بین بدبختی ها جا گذاشتی و رفتی تیمارستان، توی دیوونه باید زود تر می رفتی، کاش هیچوقت نبودی، کاش یتیم بودم...!
با نوک اسلحه زدم روی عضوی از بدنم که بیشترین درد رو مهمون وجود دردمندم می کرد
تقصیر شماهاست که اسمتون برادره
شمایی که منو ول کردید!
با حق من و سارا رفتید، ولی بدون ما
زمزمه کردم
_بمیر...!
تویی که بخاطر سه تا مرد عوضی که خونوادت بودن،
زدی رو دست هر چی نامرده و شکستی قلبی رو که عاشقت بود.
اسلحه رو از خودم فاصله دادم و روی قلبم گذاشتم
بمیر تانیا! اینطوری رویا و رائیکای خیانتکار هم باهات
می میرن.
اگه امثال من نباشن دنیا خیلی قشنگ تر می شه، کسایی که بلد نیستن کار درست رو بدون کار های غلط انجام بدن.
کسایی که بخاطر اشتباه و خیانت چهار نفر یه دنیا رو مجازات می کنن
انگشتم و روی ماشه به حرکت درآوردم.
در آخرین لحظه دستی اسلحه رو از لای انگشت های قفل شدم درآورد
_چه غلطی می کنی؟
با کرختی روی زمین نشستم و نالیدم
_آراد من کشتمش!
اون با من کاری نداشت، حتی منو ندیده بود.
دستم رو به زمین سرد تکیه دادم...
romangram.com | @romangram_com